فرمان رئیس و زایش یک مکتب

پانزدهم شهریور سالروز بنیانگذاری مکتب پانایرانیسم یادآور یک ایستادگیست؛ ایستادگی نسلی از جوانان که در سالهای پس از اشغال ایران، بیاتکا به قدرتهای خارجی در برابر استعمار، تجزیه و بیگانگی ایستادند. آنها بر این باور بودند که ملت ایران پیش از هر چیز، باید خود را بشناسد، متحد بماند و نیرومند شود.
مکتب پانایرانیسم یکباره و از هیچ پدید نیامد. ریشههای آن در فضای پرالتهاب سالهای پس از شهریور ۱۳۲۰ و در میان گروهی از نوجوانان و جوانان ایرانگرا شکل گرفت؛ جوانانی که با نامها و تشکلهای گوناگون از «انجمن ایراندوست» و «نهضت محصلین» تا دیگر محافل ملی، به دنبال آن بودند که ایراندوستی را از یک احساس فردی به یک اندیشه و کنش جمعی تبدیل کنند. در آن نسل مردانی چون محسن پزشکپور، محمدرضا عاملی تهرانی، مهدی بهرهمند، پرویز صفیاری، فرید سیاح سپانلو و داریوش همایون را باید از پیشگامان این بیداری دانست. این کوششها در سال ۱۳۲۳ با شکلگیری «انجمن» وارد مرحلهای منسجمتر شد؛ محفلی که هدفش آموزش و پرورش جوانان ایراندوست و گسترش اندیشههای ملی بود. در همین دوران اصطلاح «پانایرانیسم» بهعنوان یک مفهوم سیاسی و فکری در این جریان مطرح شد. پس از شهادت علیرضا رئیس، محسن پزشکپور «فرمان رئیس» را تدوین کرد و سرانجام در ۱۵ شهریور ۱۳۲۶ مکتب پانایرانیسم به عنوان صورت منسجمتر جنبش ایرانگرایی آن نسل بنیان نهاده شد.
در سالهای بعد محسن پزشکپور، محمدرضا عاملی تهرانی و علینقی عالیخانی در تدوین و آموزش مبانی فکری مکتب نقش مهمی داشتند. حاصل این کوششها بعدها در آثاری مانند ما چه میخواهیم؟ و بنیاد مکتب پانایرانیسم صورتبندی شد و تلاش گردید ایراندوستی از سطح شعار فراتر رفته و به یک دستگاه فکری و سیاسی تبدیل شود. از همینجاست که معنای پانزدهم شهریور روشنتر میشود. این روز تنها یادبود تأسیس یک تشکیلات نیست؛ یادآور لحظهایست که گروهی از جوانان کوشیدند ایراندوستی را به یک مکتب فکری و یک مسئولیت سیاسی و اجتماعی تبدیل کنند.
مکتب پانایرانیسم دعوت به وفاداری به خویشتن است. دعوت به این باور که همه ایرانیان، با وجود همه تفاوتهای زبانی و فرهنگی میتوانند پیش از هر عنوان دیگری خود را بخشی از یک سرنوشت مشترک، یعنی ایران بدانند. در این نگاه، ایران صرفا قطعهای از جغرافیا نیست؛ محور یک اندیشه تاریخی و سیاسیست؛ سرزمینی که در آن تاریخ، فرهنگ و سرنوشت مشترک، بر مرزبندیهای مصنوعی و هویتهای فروکاستهشده تقدم دارد. پانایرانیسم یعنی پذیرفتن تنوع درونی ملت، بیآنکه این تنوع به دستاویزی برای گسست و تجزیه بدل شود. یعنی فهم این حقیقت که قدرت یک ملت از شناخت خویشتن آغاز میشود، نه از چشم دوختن به بیرون. جوانانی که آن روز ایستادند بر این باور بودند که ایران باید خود بزرگ شود؛ زیرا ملتی که پیوندهای درونی خود را از دست بدهد، به مجموعهای از جزیرههای پراکنده بدل میشود؛ و جزیرههای پراکنده در برابر طوفانهای بیرونی آسیبپذیرترند.
امروز نیز این دعوت در همان سه واژه خلاصه میشود؛ خود را بشناس؛ متحد بمان؛ نیرومند شو. نه با نفی دیگران، که با وفاداری به آن میراث مشترکی که نسلهای گوناگون را در یک تاریخ و یک سرنوشت به هم پیوند داده است. پانزدهم شهریور زنده میماند، چون یادآور یک آغاز است؛ آغاز کوششی برای آنکه ایران نه موضوعی برای دیگران، که صاحب اندیشه، اراده و سرنوشت خویش باشد؛ و این دعوت، تا زمانی که پرسش از ایران و آینده آن زنده است، پایان نیافته است. #پاینده_ایران 🖋 به قلم : سینا.م